تبليغاتX


... و خداوند عشق را آفرید

در کنار هم ایستاده ایم
و فاصله ها را نمی بینیم
من ، تو ، او
انسان معاصر !
در کتابخانه
بر روی سه صندلی
بی هیچ فاصله ای
کنار هم می نشینیم
و سه پرس فرهنگ سفارش می دهیم:
پدر بزرگ : فردوسی
پدر : نیما
و من : پست مدرن !
غروب
به خانه برمی گردیم
و باز
صدای خسته مادر
که سر در گم می پرسد :
آبگوشت
جوجه کباب
و یا پیتزا...؟
راستی
از فردوسی تا پیتزا
چقدر راه است ؟

....................................................... رضا اسماعیلی  روزنامه ایران  ۶ مرداد

پ.ن:
حسودیم میشه ، به اونایی که می تونن شعر بگن بدجوری حسودیم میشه !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387   توسط آزاده  | 


طعم اش تلخ بود اما نمی دونستیم دواست.دوایی تلخ برای دردای بی پایان ما.
نمی دونستیم معجونه،معجون انسان شدن.گم اش کردیم،یعنی شیطون از دستمون دزدید. 
بی طاقت شدیم و نا آروم.دهنمون بوی گله و شکایت گرفت و ما تازه فهمیدیم اسم اون اکسیر مقدس صبر بود.
دیگه عزم آهنی و طاقت فولادی نداریم.دیگه پای موندن و شونه سنگی نداریم.انگار ما رو از شیشه و مه ساختن.
برای شکستمون طوفان لازم نیست،ما با هر نسیمی هزار و یک تیکه می شیم.ترک می خوریم و می افتیم و می شکنیم و می ریزیم، و شیطون ام همینو می خواست....
خدایا،خدایا ما رو ببخش ، این تعریف انسان نیست.ما دیگه ایّوب نیستیم.
از اینجا تا تو هزار راه فاصله ست و ما.... و ما چقدر بی حوصله ایم.
ما قبل از اینکه راه بیفتیم خسته ایم.از نا همواری می ترسیم،از پستی و بلندی می ترسیم و از هرچی ناموافقه فرار می کنیم.
شونه هامون درد می کنه.غصّه های کوچیک رو نمی تونیم به دوش بکشیم.ما زیر هر غصّه ای آوار می شیم.
توی سینه ما جا برای هیچ غمی نیست.
خدایا،خدایا ما رو ببخش...این تعریف انسان نیست.
خدایا به ما برگردون.خدایا اون معجون تلخ..اون اکسیر مقدس..اون صبر قشنگ رو برگردون ، برگردون !

 من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه
پس دلم تا كي فضاي غصه رو مهمونيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد وكم
وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي
واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي
نمخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كر و خالي پر افاده شم
وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

پ.ن:
۱ـ مرگ آخرين عاشقانه’ آرام نادر ابراهيمي 
بود....قبل از اينكه من مجال پيدا كنم به سفارش دوستانم عمل كرده و آثارش را بخوانم.بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم..آتش بدون دود..چهل نامه’ كوتاه به همسرم.......

ما برای آنکه ایران.. گوهری تابان شود..خون دلها خورده ایم..خون دلها خورده ایم......
استاد ،با شنيدن اين ترانه بارها احساس غرور كرده بوديم اما چرا تا قبل از رفتنت هيچ گاه زير نويس صداي پر طنين  محمد نوري نمي نوشتند كه "سفر براي وطن" كه عرق ايراني بودن را به جانمان ميريخت سروده’ توست ؟
اين چند
روز ترجیع بند ترانه مدام در ذهنم تکرار می شود..."رنج دوران برده ایم..رنج دوران برده ایم."
خدايت بيامرزد !

ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس
چه سفرها كرده‌ايم، چه سفرها كرده‌ايم

ما براي بوسيدن خاك سر قله‌ها
چه خطرها كرده‌ايم، چه خطرها كرده‌ايم

ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود
خون دل‌ها خورده‌ايم، خون دل‌ها خورده‌ايم

ما براي آنكه ايران خانه خوبان شود
رنج دوران برده‌ايم، رنج دوران برده‌ايم

ما براي بوئيدن بوي گل نسترن
چه سفرها كرده‌ايم، چه سفرها كرده‌ايم

ما براي نوشيدن شورابه‌هاي كوير
چه خطرها كرده‌ايم، چه خطرها كرده‌ايم

ما براي خواندن اين قصه عشق به خاك
خون دل‌ها خورده‌ايم، خون دل‌ها خورده‌ايم

ما براي جاودانه ماندن اين عشق پاك
رنج دوران برده‌ايم، رنج دوران برده‌ايم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387   توسط آزاده  | 

… من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و…» هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد و چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و…» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.
من کيستم؟!!!
 
پ.ن:
منبع : قطار 
 
+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386   توسط آزاده  | 


وقتی به دنیا میایم ، در ٍ گوشمون اذان میگن...

وقتی از دنیا میریم ، برامون نماز می خونن...

زندگی چقدر کوتاهه

فاصله ی بین اذان تا نماز !!!


قابل تاءمل ترین پیامی که امروز شنیدم این بود:
یکسال نزدیکتر شدنت به مرگ را تبریک می گویم !

پ.ن:
امیدوارم تا صد سال دیگه وقت نماز هیچ کدومتون نرسه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385   توسط آزاده  | 

دارویاب
بعضی ها می گویند زندگی آدمها عبور از نقطه صفر تا بی نهایت است.
می گویند زندگی حرکتی است از سوی ساحل به طرف دریا.
در این راه هر کس با هر نام و نشانی که پا بر روی ساحل می گذارد خطی از او بر جای می ماند،خطی که یکسان نیست.بلکه آدمهای متفاوت،رد پاهای متفاوتی از خود بر جای می گذارند و در این بین کسانی که راه کسب علم و دانش و توسعه آن را در پیش می گیرند،رد پایشان ماندنی و نامشان ماندگارتر است.
بهانه ی نگارش این قسمت این بود که اعلام کنم گروهي از جوانان اصفهاني با ایجاد
نخستين و جامع ‌ترين پايگاه اينترنتي اطلا‌عات دارويي به زبان فارسي در كشور ، تلاش کردند رد پای ماندگاری را در این ساحل بی کرانه بر جای گذارند .
من در برابر اینهمه تلاش سر تعظیم فرود می آورم.
 

سایت اطلا‌ع رساني دارویاب, كاملترين و جامع ترين پايگاه اطلاعات دارويي است كه به زبان فارسي با جستجوگر قوي و پرسرعت در اختيار مردم به خصوص علا‌قه‌مندان امور پزشكي قرار گرفته و ويژگي آن به روز بودن اطلا‌عات است .

اين سایت مشتمل بر اطلا‌عات دارويي بيش از هزار عنوان دارو است كه در بخشهاي مختلف مانند دسته دارويي , عوارض جانبي , ميزان مصرف دارو و احتياطهاي لا‌زم در هنگام مصرف تنظيم شده‌اند.

طراحان اين سایت اينترنتي كه از جامعه پزشكان و داروسازان هستند هدف ايجاد پايگاه را با توجه به توليد روز افزون دارو , حجم وسيعي از انواع داروها با نام تجاري مختلف در ايران و جهان و نيزافزايش ورود داروهاي خارجي و نبود اطلاع رساني مناسب به پزشكان و مصرف كنندگان , پر كردن خلا موجود در ارائه اطلا‌عات مي دانند.

اين سایت پس از سه سال تلا‌ش مداوم متخصصان اصفهاني در دسترس مردم به طور رايگان قرار گرفته است و هرچند روز يكبار به اطلا‌عات ان افزوده مي شود .

از جمله مزیتهای اين سایت در مقايسه با پايگاههاي خارجي این است که علا‌وه بر فارسي بودن و در برگيري بيش از هزار نوع دارو با داشتن قسمتي از نام دارو به زبان فارسي يا انگليسي مي توان داروي مورد نظر را يافت .
همچنين با انتخاب دسته دارويي مي توان تمايل داروهاي ذيل آن گروه را نيز پيدا كرد .

پ.ن:
۱ـ موفقيت در فناوري سلولهاي بنيادين و همانندسازي
   موفقيت در ترميم ضايعات نخاعي
 
 موفقیت در توليد داروهاي نوتركيب پروتئيني  
   دستيابي به داروي تقويت سيستم ايمني بدن در برابر ايدز
حالمان بسی خوش گشت!
ما منتظر پنجمیش هستیم        هیچ جا نمی ریم،همین جا هستیم !!!

۲ـ چکاد عزیز ، اگر چه به علت اطلاع رسانی دیرهنگام شما،قسمت! نشد شاهد هنر نماییتان در شب یلدا و عید غدیر در کنار سایر دوستان بلاگر باشم اما در جشنواره موسیقی فجر با شنیدن نوای طراوت انگیز همکارانتان،بسیار به یادتان بودم .

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1385   توسط آزاده  | 


شنیدین مردم میگن هرچی قسمت باشه ؟!
انگار ما گربه هستیم و قراره یه نفر یه تیکه قسمت،از اون بالای دیوار "پیشته"..بندازه جلومون !!
وقتی این جمله رو می شنوم دلم می گیره.
آخه آدمها چقدر می تونن بی مسئولیت باشن..!
وقتی این جمله رو می شنوم با خودم فکر می کنم آدمها چقدر می تونن بی هدف باشن..!
چقدر ساده لوح باشن و بجای فکر کردن به اشتباهات یا توانمندیهاشون همه چیز رو به حساب "قسمت" بذارن !
از دست این مردم یه تار مو رو کله من نمونده !!!!
چقدر موهام رو بکنم و جیغ و داد کنم که بابااااا...
باید کار کنیم ، باید تلاش کنیم ، باید هدف،هدف،هدف داشته باشیم...
و با یکی دو بار تلاش هیچ مشکلی حل نمی شه !
می دونین...
من یکی از کبری ترین تصمیماتم رو توی یلدایی ترین شب یلدای زندگیم که دیشب باشه گرفتم...
تصمیم گرفتم بهترین باشم...
تصمیم گرفتم بهترین هدف و سهم رو بردارم...
آره...تصمیم گرفتم و بهترین سهم رو می خوام...
من بهترین رو می خوام و هرگز اجازه نمی دم کسی به من بگه هرچی "قسمت" باشه همون می شه !
یالا دنیا ، من بهترین سهمممممم رو می خوااااااااااااااااام...!!

پ.ن:
۱ـ گفتم یلدایی ترین شب یلدای زندگیم چون اولین شب یلدایی بود که تنها بودم...تجربه ی جالبی بود !
۲ـ خیلی ها معتقدند من یه پارادوکس مبهم هستم...
یه روز سرشار از انرژی و حس زندگی ام و روز دیگه دشارژ دشارژ ، فقط میخوام برم یه قبر بکنم توش بخوابم.
امان از دست اون دو تا ماهی شیطون ماه اسفند...
نطق بالا هم شاید متاثر از سمینار تکنولوژی فکر و خودباوری دکتر آزمندیان باشه که برای چندمین بار سعی کرد بهم تلنگر بزنه و از خواب خرگوشی بیدارم کنه(در این مورد باز هم خواهم نوشت) .

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385   توسط آزاده  | 


وقتی ازت خواستم خودت رو شبیه گرگ کنی،دندونهات رو نشونم دادی و دستهات رو شبیه چنگال گرگها کردی
وای ی ی ی ! که چقدر ترسناک ، واقعا"هنرمندانه این کار رو انجام دادی.
وقتی ازت خواستم خودت رو شبیه اسب کنی،چهار دست و پا ایستادی و شیحه کشیدی
چقدر دقیق صدای اسبها رو تقلید کردی...
و وقتی ازت خواستم خرگوش بشی،دندونهات رو مثل خرگوش نشونم دادی و دستات رو روی سرت گذاشتی و مثل دو تا گوش خرگوش تکونشون دادی...چقدر بامزه...
واقعا" ما انسانها چقدر هنرمند هستیم...می تونیم بعضی کارها رو اینقدر دقیق انجام بدیم که حتی خود موجودات نمی تونند این کار رو انجام بدن !
ولی وقتی ازت خواستم مثل یک انسان رفتار کنی...مثل خنگها فقط بهم زل زدی ! 
عجیبه،رفتار همه موجودات رو خوب بلدی تقلید کنی ولی هنوز نمی دونی یه انسان چه خصوصیاتی داره !!
می تونستی دستت رو زیر چونه ات بگذاری و نشون بدی که داری فکر می کنی.
می تونستی مثل خداوند بخشش کنی و چیزی به من هدیه بدی
مثلا" یه لبخند...یه نگاه پر معنی...یا یه ایده پر ارزش...یا یه رفتار پر معنی
نه اینکه مثل یه مجسمه بهم زل بزنی !
خلاقیت،بخشش و مهربانی...مهمترین خصلتهای انسانهاست،لطفا" این رو فراموش نکن و اگه این بار ازت خواستم که انسان باشی به من زل نزن چون ازت نا امید میشم.  

پ.ن:
خدا رو دوست دارم
به خاطر ساعت 6:30 صبح روزای ابری...

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385   توسط آزاده  | 

خدایا !

فعلا" کارخانه ی آدم سازی ات را تعطیل کن

از دست پخت های قبلی ات

یک نفر در حال پوسیدن است...

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385   توسط آزاده  | 

 
سخن بس کن که حیدر در نمازست
امیر عشق در راز و نیاز است
در آغاز نماز آن مرد برتر
به گرمی بانگ زد الله اکبر
به مسجد پخش شد عطر نمازش
جهان لرزید از راز و نیازش
صلا زد قل هوالله احد را
ستایش کرد الله صمد را
به آهنگ رکوع خویش خم شد
نوای دل نشینش زیر و بم شد
سپس شیر خدا آن سرو آزاد
زشوق حق به خاک سجده افتاد
سحر بود و علی بود و خدابود
چنان در سجده کز عالم جدا بود
چه گویم در نخستین سجده چون شد؟
گل روی ولایت غرق خون شد
نخستین سجده بود و واپسین بود
نماز عشق را پایان چنین بود
درید آن تیره دل فرق ولی را
بر آورد از جگر بانگ علی را
کلام دلنوازش را گسستند
به شمشیری نمازش را شکستند
درخت عدل را از ریشه کندند
عدالت را به ظلم از پا فکندند
از آن زخمی که اورا بر سر افتاد
قد مردانگی از پا در افتاد
شگفتا عشق را در خون کشاندند
دو چشم کعبه را در خون نشاندند
چنان آهی بر آورد از دل تنگ
که از آهش پریشان شد دل سنگ
ولی آه علی هم خود نمازست
نفس های علی راز و نیاز است
چه گویم آن زمان چون شد که پیداست
خروش یا علی از کوفه برخاست
چنین می گفت آن شیر خروشان
شدم آسوده از این دین فروشان
ز بی دینان سیه شد روزگارم
مرا کشتند اما رستگارم
زتلخی صبح و شامم آنچنان بود
که گویی در گلویم استخوان بود
خداوندا علی از عمر سیرست
مرا هر لحظه مردن دلپذیر است
حبیبا آرزومندم به مردن
ز محنت عاشقم بر جان سپردن
اشارت از تو می باید سر از من
نباشد مرگ را عاشق تر از من
علی نالید و از آن زخم جان داد
به جانان بهتر از جان کی توان داد
ورا کشتند تا ایمان نماند
نشان از معنی قرآن نماند
چه باکی زان بد اندیشان بدکار؟
که باشد دست حق دین را نگهدار
کجا کار علی پایان پذیرد
مگر ممکن بود تقوا بمیرد؟
ببین صبر و جهاد و استقامت
به هر گل قطره ای خون امامت

علی ای مظهر عدل الهی!
پناه بیکسان در بی پناهی!
بد اندیشان تورا از ما گرفتند
زما معنای تقوا را گرفتند
ولی یادت فراموشی ندارد
چراغ عشق خاموشی ندارد
...................................مهدی سهیلی

...
خسته ام و دلشکسته،
کاش بودی و بر دامنت زار زار می گریستم حقارت این دل را.
کاش بودی، گوشهایم صوت ملکوتی ات را می جویند.
کوچه پس کوچه های غربت دلم قدمهای آشنای تو را منتظر است.
چشمهایم در امید نظاره ابهت قامت توست.
خسته ام از بی خدایی،
تشنه ام مولا،
مددی علی جان.

پ.ن:
این یکی پی نوشتش با تو.
با دل بنویس...هر چه گفتی قبول!

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385   توسط آزاده  | 


نه با سفینه فضایی به اوج آسمانها می روم و نه با عظیم ترین زیر دریایی ها به عمق اقیانوسها سفر می کنم .
نه سفر زمان می روم و نه به مدار صفر درجه پا می گذارم .
اما...
اما از این به بعد به دلایلی و تا مدت نامعلومی دسترسی خیلی خیلی کمی به اینترنت خواهم داشت و صد البته دلم برای همگی همراهان "...و خداوند عشق را آفرید" تنگ می شود .
امیدوارم از دل نرود هر آنکه از دیده برفت !!!


پ.ن:
پی نوشت بی پی نوشت !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385   توسط آزاده